بازباران......وحشیانه....می خورد بر درب خانهمادری پهلو شکسته...درد دارد کنج خانهزینبی....با آه و ناله ....اشک می ریزد شبانهکو؟غرور نازهای دخترانه....نیست مادر تا بگیرد هر دو دستش سر گذارد روی شانه!!!وای از بغض شبگیر شبانهلرزه اندازد به شانه....باز باران ... اشک های مخفیانه ...توی کوچه...یک صدای کودکانه!!!داد می زد بشکند..دستت مغیره....صورت نیلی مادر....دارد از سیلی نشانهآه از دست زمانه ....آه از سوز و گداز این زمانه....!!!!برچسبها: فاطمه؛زهرا, سوگ؛شهادت؛
برچسب:
نویسنده: بنیامین عباسیان
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 21:21